دکتر احمد کتابی
در میان سخنوران بزرگ فارسی، شیخ اجل سعدی از موقعیتی ممتاز و منزلتی والا برخوردار است. وی نه تنها در سُرایش انواع گوناگون شعر از توانایی و استادی مطلق برخوردار است که در عرصه نثر هم در جایگاهی رفیع و رقابتناپذیر قرار دارد.
افزون بر آنچه گفته شد، وی اندیشمندی خردمند، روانشناسی بصیر، جامعهشناسی خبیر، صاحبنظری آگاه در زمینه سیاست و حکمرانی و نیز بهرهمند از بسی قابلیتها و مزیتهای دیگر است و نکته شگفتآور این که اکثریت قریب به اتفاق ویژگیها و برتریهای یاد شده در گلستان او جمع آمده است .کتابی که وصف شایسته آن را باید از زبان گویا و سحرآمیز نگارنده اش شنید:
هر باب از این کتاب نگارین که برکنی
همچون بهشت گویی از آن باب خوشتر است
تبحر سعدی در موجزگویی به درجه ای است که در برخی موارد، یک داستان کامل را ضمن یک سطر و یا اندکی بیشتر و یا در یک بیت گنجانده و یا گزاره حکمتآمیزی را در عبارتی کوتاه یا در یک بیت و حتی در یک مصرع بیان کرده است؛ بدون این که کوچکترین نکتهای را ناگفته و یا ناتمام گذارده و به اخلال در معنا و مضمون گرفتار شده باشد.
شواهد زیر، از نثر و نظم، که جملگی از گلستان روحپرور و همیشه بهار او برگرفته شده؛ گواه گویایی بر این مدعاست:
نمونههایی از حکایتهای بسیار کوتاه منثور
حکایت ۱:
«یکی از پادشاهان پارسایی را دید و گفت: «هیچت از ما یاد میآید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش میکنم!»
(گلستان، به تصحیح شادروان دکتر غلامحسین یوسفی، باب دوم)
حکایت ۲:
«لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بیادبان! هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمدی، از فعل آن احتراز کردمی.»
(همان باب، ص ۹۵)
حکایت ۳:
«جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان عالمی زده و بیحرمتی همی کرد. گفت: اگر این دانا بودی، کار او با نادان بدین جایگه نرسیدی...»
(باب چهارم، ص ۱۲۹)
حکایت ۴:
«عاقلی را پرسیدند: نیکبخت کیست و بدبخت چیست؟ گفت: نیکبخت خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت».
(باب هشتم ص ۱۶۹)
حکایت ۵:
«یکی را گفتند: عالم بیعمل به چه ماند؟ گفت: به زنبور بیعسل». (همان باب، ص ۱۸۴)
حکایت ۶:
«درویشی به مناجات در میگفت: یارب، بر بدان رحمت کُن که بر نیکان خود رحمت کردهای که مر ایشان را نیک آفریدهای».
(همان باب، ص ۱۸۹)
نمونههایی از گزارههای منثور مذکور در چند واژه
ـ «اول اندیشه وانگهی گفتار» (گلستان، دیباچه، ص۵۶)
ـ «هر چه نپاید ، دلبستگی را نشاید.» (همان، ص ۵۴)
ـ «برنا در حُکم نتوان کرد.» (همان، باب سوم، ص ۱۲۵)
ـ «هر چه زودتر برآید ، دیر نپاید.» (باب هشتم، ص ۱۷۶)
ـ «گدای نیک انجام، به از پادشاه بدفرجام» (همان باب،ص۱۸۸)
نمونههایی از امثال و حکم موجز
ـ «هر چه در دل فرو آید ، در دیده نکو نماید.» (گلستان، باب پنجم، ص۱۳۳)
ـ «زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند، به که پیری» (باب ششم، ص ۱۵۰)
ـ «دخل آب روان است و خرج، آسیای کردان» (همان باب، ص۲۵۶)
ـ «نه هر چه به صورت نکوست، سیرت زیبا در اوست.» (همان باب، ص ۱۷۷)
ـ «خداوند تعالی میبیند و میپوشد و همسایه نمیبیند و میخروشد!» (همان باب، ص ۸۸)
ـ «گدای نیک انجام، به از پادشاه بدفرجام». (همانجا)
گزارههای مذکور در یک مصراع
ـ «دولت جاوید یافت، هر که نکونام زیست...»(گلستان، ص۵۵)
ـ «درشتی و نرمی به هم در به است»... (باب هشتم، ص ۱۷۳)
ـ «اندک اندک به هم شود بسیار »... (همان باب، ص ۱۸۱)
ـ «تا ندانی که سخن عین صواب است مگوی» ... (باب پنجم، ص۱۵۱)
ـ «طرب نوجوان ز پیری مجوی»... (همان باب، ص ۱۵۲)
ـ ««به کارهای گران، مرد کار دیده فرست»... (باب هفتم، ص۱۶۱)
نمونههایی از امثال و حکم یک بیتی
ـ منشین ترش۹ از گردش ایام که صبر
تلخ است ولیکن بر شیرین دارد
(گلستان، باب ۱، ص ۷۱)
ـ همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد
(همان باب، ص ۶۹)
ـ اگر ژاله هر قطرهای دُر شدی
چو خرمهره بازار از او پر شدی
(باب هشتم، ص ۱۶۷)
ـ سخنی در نهان نباید گفت
که بر انجمن نشاید گفت
(همان باب، ص ۱۷۱)
ـ اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی
ز دست خوی بد خویش در بلا باشد
(همان باب، ص ۱۷۴)
ـ نعوذ بالله اگر خلق غیب دان بودی
کسی به حال خود از دست کس نیاسودی
(همان باب، ص ۱۸۸)
نمونههایی از حکایتهای یک بیتی
ـ شد غلامی که آب جوی آرد
آب جوی آمد و غلام ببرد
(گلستان ص ۱۱۸)
شگفتا که بیت بعدی هم به تقریب، حکایتی جداگانه است:
دام هر بار ماهی آوردی
ماهی این بار رفت و دام ببرد
ـ دیدیم بسی که آب سرچشمه خرد
چون پیشتر آمد شتر و بار ببرد(باب ۱، ص۶۲)
ـ با بدان یار گشت همسر لوط
خاندان نبوتش گم شد(همانجا)
ـ چو کنعان را طبیب بی هنر بود
پیمبرزادگی قدرش نیفزود(باب هشتم، ص ۱۸۴)
نمونهای از حکایات دوبیتی
آن شنیدستی که روزی تاجری
در بیابانی بیفتاد از ستور
گفت: «چشم تنگ دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور
(گلستان، ص۱۱۷)
نمونهای از حکایات سه بیتی
شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و دست گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید
که از چنگان گرگم در ربودی
چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی
(گلستان، ص ۱۰۰)
شما چه نظری دارید؟